چند روز پیش توی برنامه ماه عسل خانمی رو آورده بودن که بچه اش گذاشته بودش

خونه سالمندان منم طبق معمول احساساتی شدم و اشکم سرازیر شد با تعجب

بهم نگاه کردی و گفتی مامان گریه نکن منم گریه ام میگیره بعد بغلم کردی و گفتی

مامان غصه نخور من هیچ وقت تنهات نمیزارم به همین خاطر نمیخوام ازدواج کنم

خنده ام گرفت گفتم نه مامان نمیشه تو هم یه روز ازدواج میکنی یه کم فکر کردی و

گفتی باشه پس چه ازدواج کنم چه کنم هیچ وقت تنهات نمیزارممممممممممممممم

 

دختر نازمممممممممممممم

 

قربون دختر مهربونممممممممممممممممممممممممبغلبوسمحبت

خاطرات بعد از تولد

تاريخ : سه شنبه 24 تير 1393 | 12:34 | نویسنده : شیداویاشا |

به به ، به این دختر با غیرتم که وقتی تو بازی باباش میمیره شاکی میشه  ، می خوای بدونی قضیه از چه قرار بوده؟؟

دختر گلم داشتیم تو آذر ماه بازیه سیاره مرغی رو  دو نفری بازی می کردیم توی کامپیوتر شما با موس بودی من هم با کیبورد 

بگذریم از اینکه تو فکر میکردی اونی که خوب بازی میکنه تویی و اونی که همش میمیره منم

 

عشق بابا

 

با همین فکرا بودی که رسیدیم به قول آخر و قوله منو کشت Meemo Rabbit emoticon    (در اصل همون که خودت بودی) و تو کلی شاکی شدی گفتی بابای منو میکشی !!!!!  به جون مادرم الان حسابتونو میرسم

منم با تعجب که این حرفو از کجات در آوردی (چون من و مامانت اصلا قسم نمی خوردیم) با دهن باز کلی خندیدم و از روی صندلی خوردم زمین  و تو هم الکی هی به خنده های من می خندیدی بعدش گفتی پدر سوخته به چی میخندی  ؟؟!!

حالا دیگه نمی دونستم باید دعوات کنم یا بخندم

و  شروع کردیم با هم کر کر خندیدن خدا بگم بچه شیطون چکارت نکنه

عاشقتم بوس

خاطرات بابا یاشا

تاريخ : سه شنبه 14 آذر 1391 | 14:27 | نویسنده : شیداویاشا |

ای بابا از دست این دختر چقدر ما را سر کار میذاره

طبق معمول پانی داشت نقاشی می کشید که به من گفت :بابا ببین نقاشیمو

گفتم:دخترم چی کشیدی؟

گفت : شوفاژ

من نگاه کردم دیدم یه سره با دو تا گوش و چند تا خط اجق وجق بغله کله کشیده

گفتم: بابا این چیه؟!!!!سوال

گفت: شوفاژ دیگهعصبانیشوفاژ

بعد بهش شوفاژ رو نشون دادم گفتم اینو کشیدی؟

گفت نه شوفاژ که تو شب پرواز میکنه شوفاژ

 

دخترم

 

ووووووووه تازه فهمیدم پدر س و خ ت ه منظورش خفاشه کلی خندیدمو نیشخندقهقههو بوسش کردم کلی کیف کردم که بچه ام انقدر ذهن خلاق داره

خاطرات بابا یاشا

تاريخ : پنجشنبه 18 آبان 1391 | 12:10 | نویسنده : شیداویاشا |

نفس خاله هر روز بزرگ و بزرگ تر ميشي خانومي شدي براي خودت. يه پرنسس نازنازي. خاله جوووووون خيلي خيلي خيلي خيلي دوستت دارررررررم فرشته كوچولو من انقدر شيرين زبوني كه نگو نپرس، تو يه عزيز دردونه اي كه پا تو زندگي ماماني و باباي گذاشتي و با تولدت يه عالمه بركت و شادي براي خانواده ما به ارمغان آوردي. كاش بابا حيدر بود و مي ديد كه خدا چه ني ني ناز و عزيزي به ما داده .مي دونم كه هميشه حواسش به تو هست و تو  آسمونا يه عالمه خوشحاله كه خدا تو رو به ما هديه داده. فرشته قشنگم از اينكه پيش ما هستي از خدا ممنونم.  

 

niniweblog.com

وقتي كه خيلي ني ني تر بودي :

يه روز اومده بودي خونمون و من روي پاهاي كوپلوي تو مثلا خوابيده بودم و خاله مينا ميگفت پانته آ خاله مرجان رو حموم بده ، تو در حالي كه فرشته كوچولو من روي پاهات دراز كشيده بودم مرتب پشت سر هم دستت كوچولوت رو روي سر من ميكشيدي و سرم رو شتسشو ميدادي انقدر ناز ي كه دلم مي خواست بخوررررررررمتniniweblog.comniniweblog.com

خاله تو زيباترين آفريده خداوند هستي

 

niniweblog.com

خاطرات خاله ها(سه قلوها)

تاريخ : چهارشنبه 3 آبان 1391 | 10:37 | نویسنده : شیداویاشا |

ورو جك من 

خيلي خيلي خيلي خيلي خيلي خيلي خيلي  دوســـــــــــتت داااااااااااااااااااااااارم 

niniweblog.com

 

دلم برات يه عالمه تنگ شده. پس كي مياي خونه ما؟؟؟ متفکر

niniweblog.com

 

 

خاطرات خاله ها(سه قلوها)

تاريخ : سه شنبه 18 مهر 1391 | 20:24 | نویسنده : شیداویاشا |
صفحه قبل 1 2 3 4 5 صفحه بعد
.: Weblog Themes By RoozGozar.com :.

  • قالب وبلاگ
  • اس ام اس
  • گالری عکس